مرتضى راوندى

281

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داشت و هنوز مالكيت فردى به وجود نيامده بود . در سازمان جماعت بدوى ، بهره‌كشى ( استثمار ) وجود نداشت زيرا سطح بسيار پست توليد اجازه نمىداد چيزى زايد بر مصرف وجود داشته باشد تا كسى آن را تصاحب كند ) . در ميان قبايل و عشيره‌هاى مغول هنوز اختلاف پديد نيامده بود ، و همهء اهل عشيره يك جا كوچ مىكردند و در توقفگاه ، يورت‌ها را حلقه‌وار به پا مىداشتند و يورت بزرگ عشيره مانند نقطه‌اى بود در مركز دايره . « 143 » « از قرن پنجم و ششم هجرى به بعد ، بعضى از خانواده‌ها ثروت و گلهء فراوان به دست آوردند و از ديگر افراد عشيره ممتاز شدند . به تدريج ، جريان تفكيك و تقسيم افراد عشيره به قشرهاى نابرابر شديد و شديدتر مىشد تا اينكه اعضاى بينواى عشيره تابع و وابستهء بزرگان و ثروتمندان شدند . در آغاز قرن سيزدهم ميلادى ( قرن هفتم هجرى ) آثار نابرابرى در بين قشرهاى اجتماعى آشكار گرديد و جامعهء طبقاتى و آغاز فئوداليزم در صحراى مغولستان پديد آمد . فئودالهاى چادرنشين ( نويانها ) مدير و آمر فعاليتهاى توليدى بودند . بيگارى ، چرانيدن دامهاى فئودالها ، و دادن دامهاى كوچك براى كشتار به ارباب فئودال از اين دوره معمول گرديد . سران عشاير غالبا براى تصرف مراتع و دامها و به دست آوردن ديگر غنايم با يكديگر جنگ و ستيز مىكردند . در پيرامون هرخان فئودال ، عده‌اى نوكر به كار و خدمت مشغول بودند ؛ اينان گاه در جنگها و شبيخون و دستبرد به ديگران شركت مىجستند و از خوان يغما سهمى مىبردند و هنگام صلح ، مراقب امور دامها بودند و در قوريلتا يعنى در مجامع مشورتى مورد شور خان قرار مىگرفتند . قبايل مغول از لحاظ رشد اجتماعى و سطح فرهنگ يكسان نبودند . نايمانها متمدن‌ترين آنها بودند كه خط اويغورى فراگرفتند . دين اكثر مغولان شمنى بود و به ارباب انواع و اجنه و جادوگرى اعتقاد داشتند . نايمانها دين بودايى و مذهب مسيحى را به حكم معاشرت و آمد و رفتهاى اقتصادى از اويغورها پذيرفتند . در قرن هفتم هجرى ، در جريان مبارزهء داخلى بين اعيان چادرنشين كه به فئودال تبديل شده بودند ، تموچين پيروزى نمايانى كسب كرد . » « 144 » خان و رئيس قبيله وظيفهء خود مىدانست كه از هر راهى كه ممكن است به نفع و مصلحت افراد ايل خود اقدام نمايد . در جامع التواريخ رشيدى ، جلد دوم ، صفحهء 139 ، تموچين با بهادران و افراد ايل خود چنين مى - گويد : « گله و رمه و خانه‌هاى بسيار و زن و بچهء مردم مىستدم و به شما مىدادم و شكار صحرايى را جهت شما اوتراميشى و جرگه مىكردم و شكار كوهى را به جانب شما مىراندم . » به اين ترتيب مغولان شجاعترين و سفاكترين افراد را به رهبرى خود برمىگزيدند . تا در پناه شمشير او به غارتگرى و تجاوز ادامه دهند .

--> ( 143 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 348 و 349 . ( 144 ) . همان ، ص 349 تا 351 ( به اختصار ) .